جاده به روایت جاده
(بازخوانیی فیلم جاده ساخته ی فدریکو فلینی)
نویسنده : امیر غلامی
خوانش جامعه شناختی
1
در سالهای اول نیمه دوم قرن بیستم (سالهای تولید فیلم جاده) مصادف بود با سالهایی که مطالعات عمده در حوزه تحصیل علوم انسانی حول پارادایم جدیدی می گشت که امروزه از آن تحت عنوان پارادایم فردیت محور و عامل گرایی زبانشناختی یاد می کنند . متولیان این عرصه در واقع سر در پی راه برون رفتی از وضعیت کلان نگر کلیت محور بودند که با یک کاسه کردن انسان در بطن نوعیت و جامعه او، شاخصهای از قبیل جنبه های عامل گرایانه ، کنش گرایانه و سوژه بودنش را به فراموشی داده بودند. با درک چنین مسئله شگرفی از محدودیت در عرصه علوم انسانی مباحث زبان شناسانه به مثابه امری دینامیک که می توانست حقوق زایل شده فرد را به او باز گرداند . در قالب گونه ای روش شناسی مبدل به پارادایمی شد که می توانست مطالعات خطی کلاسیک را به سوی وضعیتی از چند گفتمانی و فرا تئوریی عصر فرا مدرنیته سوق دهد . حال اگربخواهیم مبانی آغازین این روند را خلاصه وار بازخوانی کنیم ناچاریم اشاره ای به جریان سازه گرای قرن بیستم ومسائلی اعم از جهان نمادین ،توافقات بینا سوژه ای در قالب زبان داشته باشیم که سنجش چگونگی توافق وارتباط در فاصله کنشگران ازطریق داد وستد نماهای مورد پذیرش مبدل به یکی از متغیرهای اصلی پژوهش های نیم قرن اخیر بوده است .
به نحوی که ما بایستی با حضور در بتن جامعه درعین تحول از مقام تحقق ابژکتیو عینی گرای کلاسیک بایستی این باور را نیز قبول کنیم که خود نیز بخشی از همین کنش گرانه هستیم این روند موجب می شود که همه چیز بصورت منظره گرایی به دو وضعیت بینای جامعه :
1)همه ی کنشگران میتوانند محقق باشند
2) همه محققان میتوانند در فاصله ی دیالکتیکی از سوژه بودن و ابژه بودن حضور داشته باشند .
در واقع همه مطالعاتی از این حیث که اساس کار را بر چگونگی کنش و مطالعه کنشگر استوار می کند ناچار است از مطالعه خطی روایتهای کنشگران دست بر دارد و بسته به تعداد کنش گران آزادی از دست رفته آنها به صورت منظومه ای به آنها استرداد نماید . در واقع این اساس از یک سو و از سوی دیگر در افتادن انسان به موقعیتی از فراکنش در مقام تعدد نقش و سوژه سازی همان قدرت حاکم بر جهان نمادین او را به سوی همان هشدارهائی سوق می دهد که پیشتر متفکران از آن به هویت سازی و سوژه سازی نماد حاکم در گفتمان بینا سوژه ای یاد کرده بودند . در این مرحله انسان از مقام سوژه جهان ساز ونماد آفرین تا حد یک مفعول ، یک شئ و یا یک حیوان تنزل یافته ٰ، که صرفا وصرفا مصرف کننده صرف نمادها است ، توافقات در غیاب او و بیش از او از سوی نمادهای انتظام بر او اعمال شده است و او دیگر نمیتواند هیچ کدام از توافقات را رو به سوی پویائی دینامیک بودنش سوق دهد .
در واقع مقام انسانی در این واقعیت مشابه همان شخصیتی است که به زعم نوروتروپ فرای هم به لحاظ مقام انسانی و هم به لحاظ قلمروش از انسانها نازلتر است . شخصیتی که شاخص اساس ادبیات مدرنیسم و پست مدرنیسم و شخصیتی لوده . اتفاق حضور چنین شخصیتی به زعم فرای به لحاظ صور شخصیتی مصادف با فصل زمستان است که میتواند نوید دهنده و یاری رسان احیای شخصیتی اسطوره ای باشد که مصادف با فصل بهار است . شخصیتی که مجلس لوده هم در مقام انسانیش وفراتر از سایر انسانها است و به لحاظ قلمرو اما سرنوشت همین شخصیت خود به لحاظ خوانش اسطوره شناختی خود منوط به امور از راهی است که هم برایش نوید تشرف است و هم از عذاب فرجامین در پایان نصیب او می شود .
ادامه مطلب