تبليغاتX
سینـــــــــــــــــــــــــما

سینـــــــــــــــــــــــــما

هنــــــــــر هفتم

مبدأ یا پرده ی بسیط

نویسنده : امیر غلامی

 

28 دسامبر1895 را می توان مبداء تاریخ سینما دانست-آن شب سردی که برادران لومیر،اهل لیون ،برای اولین بار«سینما تو گراف »خود را در بلوارکاپوسن های پاریس و در مقابل عده ای از علاقه مندان به نمایشگذاشتند . آنها زیر زمین «گراند کافه»راکه درزیر طبقه اول ساختمان اسبداوانان بود به همین منظور اجاره کرده بودند .آن روزها کافه ها پاتوق مردمی بودند که در آنجا قهوه می نوشیدند،روز نامه می خواندند و از برنامه های رقص و نمایش بهره میبردند. برادران لومیر به علت مناسب نبودن زیرزمین توانسته بودند.  این محل را در ازاء مبلغ ناچیزی اجاره کنندو پس از قرار دادن صندلی های کافه ، بلیطهایی به ارزش یک فرانک برای هر نفر برای اجرای یک نمایش 25دقیقه ای مرکب  از ده فیلم هر یک به طول یک دقیقه به فروش رساندن-


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 16:56  توسط امیر غلامی  | 

عزیمت یا از چشم غربی

نویسنده : امیر غلامی

سال 1895 سرآغاز تاریخ سینما است، اما تولید فیلم به سال ها قبل از این تاریخ برمیگردد فیلم های که توسط نخستین استودیو فیلم سازی یعنی « بلاک ماریا » که متعلق به « تامس ادیسون » واقع در «وست اورانج نیوجرسی»کالیفرنیا بود. و یکی از اولین فیلم های که توسط این استودیو ساخته شد،فیلم « اعدام ماری، ملکه اسکاتلند »، در سال 1893 بود این فیلم کوتاه درست یک دقیقه طول کشید . و در سال 1894 ، « و . ک . لوری دیسکن » فیلم های را برای این استدیوتهیه کرد بود .این آثارتفاوت چندانی با فیلم های «لومیر» نداشت . تنها تفاوت آنها این بودکه این آثار برای نمایش  در جعبه ی نمایشی «کینوسکوپ» ساخته شده بود.اما تولیدات برادران لومیر(همچون : «امواج دریا دربراتیون» ، «رسیدن قطار» ، «خروج کار گران از کار خانه » ، «یک مجلس ورق بازی » و...) برای نمایش بر روی پرده ساخته شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 16:55  توسط امیر غلامی  | 

 سینــــــــــــمای ملـی

 

 نویسنده : امیر غلامی

 

مقدمه :

 

این مقاله گامیست برای باز خوانی تعریف « سینمای ملی ». دلیل این بازخوانی این است که اکثر منتقدین «سینمای ملی» را آثاری می دانند که دست اندرکاران تولید اعم از کارگردانان ، بازیگران ، نویسنده و ... همگی متعلق به یک ملت باشند و این را اساسی ترین شاخصه سینمای ملی  می دانند (این تعریف را از «جورج سادول» گرفته اند. زیرا وی این شاخصه ها را مشخصه سینمای ملی می خواند ) اگر این تعریفی درست برای سینمای ملی باشد ، پس فیلم «آخرین تانگو در پاریس» که کارگردان آن «برتولوچی» ایتالیایی است و بازیگر آن «مارلو براندو» آمریکای و در خاک فرانسه ساخته شده است را باید متعلق به چه ملتی دانست ؟ این تعریف غلط باعث شده است که من در اثناء دو مقاله، « مفاهیم سینمای ملی » نوشته :  استیفن کرافتز  و « اصل ایده ی سینمای ملی » نوشته : جینهی چوی به دنبال تعریفی درست برای سینمای باشم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 21:44  توسط امیر غلامی  | 

 

مصاحبه سايت ۲۴ ساعت با امير غلامي

موضوع : آسيب شناسيی سينما در کردستان

 

توسط : انور حسين پور

 

لطفا اینجا را کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 17:50  توسط امیر غلامی  | 

بازخوانی فیلم

" کودکی  ایوان " ساخته آندره ی تارکوفسکی

 

نویسنده : امیر غلامی

 

 

آندره ی تارکوفسکی زاده 1936 ، به عنوان کارگردان مستعد ، با اصالتی اعجاب آور و بسیار مسلط شناخته شده است .او با ساختن دومین اثرخود « کودکی ایوان » -  1962 -  چنان فیلمی آفرید که ارزشهای والای آن در برخورد با کشمکش های مسائل روزانه به انتها نرسید . ازصحنه های واقعی جنگ از رویاها ، آرزوها و کابوسهای پسری جوان.به کمک تصاویر مستند ، تصویرکودکی ویران شده ای را ترسیم می کند. توصیفها نزدیک به واقعیت اند و تصاویر، درخشان و تلخی ، درآن ها ازدوران کودکی سالمی سخن به میان می آیدکه انبوه کودکان به علت درگیری جنگ از آن بی بهره می گردند. این همه به کمک کارگردانی «تارکوفسکی» به شکل یک دست در می آید(تاریخ سینمای هنری،512)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 11:58  توسط امیر غلامی  | 

 

گفتگوي روزنامه آلاي آزادي با امير غلامي درباره وضعيت کنوني

سينما در کردستان 

 

توسط : کوچه ر  هه ورامی 

 

 برای مشاهده pdf را دانلود کنید 

حجم 208 KB

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:0  توسط امیر غلامی  | 

سینما در قطعه ی جیبی

نویسنده : امیر غلامی

 

 

از همان اول سوالی که برای من مطرح می شود این است ، که عاقبت بر سر سینما چه خواهد آمد؟ جواب این سوال پیشگوی است و من توان پیشگوی را ندارم اما به یقین میتوانم بگویم که سینما از بافت هنری خود دورد شده است و شکلی صنعتی به خود گرفته است و تحول در این عرصه به طور کامل در اختیار جریان سرمایه داری است ، پس جواب این سوال را میتوان به این صورت داد که عاقبت سینما در اختیار زیربنا(جریان سرمایه داری) است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 22:5  توسط امیر غلامی  | 

نگاهی به فیلم دشمنان عمومی(public enemies )

ساخته ي  " مایکل مان  "

 

نویسنده : امیر غلامی

 

فیلم دشمنان عمومی (public enemies) ساخته ی مایکل من در سال 2009 است که نگاهیست به جریان گنگسترها و برخورد پلیس با آنها در دهه 30 در آمریکا،که دراین فیلم گروهی گنگستر به رهبری جان دلینگر(جانی دپ)سرقتهای بزرگی از بانکهای آمریکا انجام میدهند و در طرف مقابل نیروی پلیس شخصی به نام ملوین پرویس را که یک مامور خبره است برای مقابله با این گروه گنگستر مامور می کند و در نهایت جان دلینگر توسط یکی از افراد پرویس که نقشه این عملیات را پرویس کشیده است کشته می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:47  توسط امیر غلامی  | 

تحلیل

سينـــــــــما در كردستـــــــــان

 

 نویسنده : امیر غلامی

 

« سینمای کرد مانند مساله کرد با موانع و پیچیدگیهای زیادی روبرو بوده و سپس به ثبوت رسیده است »

منصور اردلان

 

مقدمه :

مرحوم منصور اردلان در پی تحقیقاتی برای نگارش تاریخ سینمای کرد زحمات فراوانی کشیده است ، این در حالی بود که محققان و فیلمسازان کرد به دلیل نبود یک فیلمخانه ملی با چالشهای عظیمی روبرو بودند ، متاسفانه امروزه نیز این مشکل حل نشده است . و من نیز در نبود تاریخ سینما کردستان و فیلمخانه ملی در نوشتن این مطلب – تحلیل سینما در کردستان – با مشکلات فراوانی روبرو شده ام ، و همین باعث شده است که برای دسترسی به یکسری فیلم و منابعی برای مطالعه در مورد آنها به مشکل بر خورده و لذا در این تحلیل به آنها اشاره نشده باشد و این یکی از ضعف های اساسی این تحلیل است ، قبل از هر چیز باید یاد آورم شوم که تلاش من برای نگارش ، تحلیل سیر تاریخ سینما در کردستان و چگونگی شکل گیری محتوای این آثار است . نه نگارش تاریخ سینمای کردستان ، چون نگارش تاریخ سینمای کردستان ، به دلایلی که در بالا به آنها اشاره شد ، یک گروه تحقیقاتی را می طلبد که برای نگارش چنین مطلب مهمی به تحقیق در فیلمخانه های ملی ایران ، ترکیه ، عراق و سوریه بپردازند.

در همین گامهای اول باید تعاریف از نو بازخوانی شوند تا روش پیشروی در نگارش این مطب نیز معلوم شود . تعاریفی همچون " سینمای کرد " یا " سینما در کردستان " .

مرحوم منصور اردلان و اکثر منتقدین کرد معتقد به سینمای کردی هستند ، یعنی معتقداند که سینما در کردستان تبدیل به سینمای ملی شده است و شاخصه ملی بودن را در این می بینند که دست اندرکاران تولید اعم از کارگردانان ، بازیگران ، نویسنده و ... کرد باشند (این تعریف را از «جورج سادول» گرفته اند. زیرا وی این شاخصه ها را مشخصه سینمای ملی می خواند ) اگر این تعریفی درست برای سینمای ملی باشد ، پس فیلم «آخرین تانگو در پاریس» که کارگردان آن «برتولوچی» ایتالیایی است و بازیگر آن «مارلو براندو» آمریکای و در خاک فرانسه ساخته شده است را باید متعلق به چه ملتی دانست ؟ این تعریف غلط باعث شده است که من قبل از پرداختن به تحلیل سینما در کردستان ، بخشی را برای تعریف مجدد سینمای ملی اختصاص بدهم و در اثناء این بخش به این نتیجه برسم که سینمای ملی در کردستان شکل نگرفته است _ این در حالیست که اکثر ملت های جهان سوم نتوانسته اند به سینمای ملی دست پیدا کند_ و به همین دلیل من در مقابل اصطلاح "سینمای کردی" در این تحلیل بیشتر به اصطلاح " سینما در کردستان " تاکید دارم و هر فیلمی را که موضوعش ملت کرد بوده باشد را سعی کرده ام تحلیل نمایم ، چون خیلی از آنها آثار سینمای توسط غیر کرد زبانان در مورد کردستان ساخته شده است و تاثیر شایانی نیز بر شکل گیری سینمای امروزه در کردستان گذاشته اند.

تحقیق مرحوم منصور اردلان در مورد تاریخ سینمای کردستان تنها انگیزه  اینجانب برای نگارش این تحلیل بوده است . به همین دلیل نوشته خود را تقدیم به روح پاک « منصور اردلان » می کنم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط امیر غلامی  | 

 

جاده به روایت جاده

 (بازخوانیی فیلم جاده ساخته ی فدریکو فلینی)

نویسنده : امیر غلامی

  خوانش جامعه شناختی

 1

 در سالهای اول نیمه دوم قرن بیستم (سالهای تولید فیلم جاده) مصادف بود با سالهایی که مطالعات عمده در حوزه تحصیل علوم انسانی حول پارادایم جدیدی می گشت که امروزه از آن تحت عنوان پارادایم فردیت محور و عامل گرایی زبانشناختی یاد می کنند . متولیان این عرصه در واقع سر در پی راه برون رفتی از وضعیت کلان نگر کلیت محور بودند که با یک کاسه کردن انسان در بطن نوعیت و جامعه او، شاخصهای از قبیل جنبه های عامل گرایانه ، کنش گرایانه و سوژه بودنش را به فراموشی داده بودند. با درک چنین مسئله شگرفی از محدودیت در عرصه علوم انسانی مباحث زبان شناسانه به مثابه امری دینامیک که می توانست حقوق زایل شده فرد را به او باز گرداند . در قالب گونه ای روش شناسی مبدل به پارادایمی شد که می توانست مطالعات خطی کلاسیک را به سوی وضعیتی از چند گفتمانی  و فرا تئوریی عصر فرا مدرنیته سوق دهد . حال اگربخواهیم مبانی آغازین این روند را خلاصه وار بازخوانی کنیم ناچاریم اشاره ای به جریان سازه گرای قرن بیستم ومسائلی اعم از جهان نمادین ،توافقات بینا سوژه ای در قالب زبان داشته باشیم که سنجش چگونگی توافق وارتباط در فاصله کنشگران ازطریق داد وستد  نماهای مورد پذیرش مبدل به یکی از متغیرهای اصلی پژوهش های  نیم قرن اخیر بوده است .

به نحوی که ما بایستی با حضور در بتن جامعه درعین تحول از مقام تحقق ابژکتیو عینی گرای کلاسیک بایستی این باور را نیز قبول کنیم که خود نیز بخشی از همین کنش گرانه هستیم این روند موجب می شود که همه چیز بصورت منظره گرایی به دو وضعیت بینای جامعه :

 1)همه ی کنشگران میتوانند محقق باشند

 2) همه محققان میتوانند در فاصله ی دیالکتیکی از سوژه بودن و ابژه بودن حضور داشته باشند .

در واقع همه مطالعاتی از این حیث که اساس کار را بر چگونگی کنش و مطالعه کنشگر استوار می کند ناچار است از مطالعه خطی روایتهای کنشگران دست بر دارد و بسته به تعداد کنش گران آزادی از دست رفته آنها به صورت منظومه ای به آنها استرداد نماید . در واقع این اساس از یک سو و از سوی دیگر در افتادن انسان به موقعیتی از فراکنش در مقام تعدد نقش و سوژه سازی همان قدرت حاکم بر جهان نمادین او را به سوی همان هشدارهائی سوق می دهد که پیشتر متفکران از آن به هویت سازی و سوژه سازی نماد حاکم در گفتمان بینا سوژه ای یاد کرده بودند . در این مرحله انسان از مقام سوژه جهان ساز ونماد آفرین تا حد یک مفعول ، یک شئ و یا یک حیوان تنزل یافته ٰ، که صرفا وصرفا مصرف کننده صرف نمادها است ، توافقات در غیاب او و بیش از او از سوی نمادهای انتظام بر او اعمال شده است و او دیگر نمیتواند هیچ کدام از توافقات را  رو به سوی پویائی دینامیک بودنش سوق دهد .

در واقع مقام انسانی در این واقعیت مشابه همان شخصیتی است که به زعم نوروتروپ فرای هم به لحاظ مقام انسانی و هم به لحاظ قلمروش از انسانها نازلتر است . شخصیتی که شاخص اساس ادبیات مدرنیسم و پست مدرنیسم و شخصیتی لوده . اتفاق حضور چنین شخصیتی به زعم فرای به لحاظ صور شخصیتی مصادف با فصل زمستان است که میتواند نوید دهنده و یاری رسان احیای شخصیتی اسطوره ای باشد که مصادف با فصل بهار است . شخصیتی که مجلس لوده هم در مقام انسانیش وفراتر از سایر انسانها است و به لحاظ قلمرو اما سرنوشت همین شخصیت خود به لحاظ خوانش اسطوره شناختی خود منوط به امور از راهی است که هم برایش نوید تشرف است و هم از عذاب فرجامین در پایان نصیب او می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 4:16  توسط امیر غلامی  |